محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3930

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رفت و او با سپاهش در رويان ، مجارستان و طبرستان ، به خطر افتادند . و در يكى از دره هاى آنجا كه دشمن همه تنگناهاى آن را بسته بود همگى كشته شدند كه آنجا را درهء مصقله گويند . گويد : و چنان شد كه به سرانجام وى مثل مىزدند و مىگفتند : « وقتى كه مصقله از طبرستان باز آيد » [ 1 ] ادريس بن حنظله گويد : سعيد بن عاص با مردم گرگان صلح كرد گاهى يكصد هزار مىآوردند و مىگفتند : « اين مال الصلح ماست » گاهى دويست هزار مىآوردند و گاهى سيصد هزار و گاهى اين را مىدادند و گاهى نمىدادند . گويد : پس از آن مقاومت آوردند و كافر شدند و خراج ندادند تا يزيد بن مهلب سوى آنها رفت و وقتى آنجا رسيد كسى با وى مقاومت نكرد و چون باصول صلح كرد و بحيره و دهستان را گشود ، مردم گرگان بر مبناى صلح سعيد بن عاص با وى صلح كردند . سليمان بن كثير گويد : صول ترك در دهستان اقامت داشت ، بحيره جزيره اى بود به دريا كه از آنجا تا دهستان پنج فرسنگ بود كه هر دو از توابع گرگان بود و مجاور خوارزم . گويد : و چنان بود كه صول به فيروز پسر قول ، مرزبان گرگان كه ميانشان بيست و پنج فرسنگ فاصله بود حمله مىبرد و به اطراف ولايتشان دست اندازى مىكرد و به بحيره و دهستان باز مىگشت . گويد : ميان فيروز و پسر عمويش به نام مرزبان نزاعى رخ داد و مرزبان از او كناره گرفت و در بياسان مقيم شد ، فيروز بيم كرد كه تركان بر او حمله برند و پيش يزيد بن مهلب رفت كه در خراسان بود ، وصول گرگان را گرفت . وقتى فيروز پيش يزيد بن مهلب رسيد به دو گفت : « براى چه آمده اى ؟ » گفت : « از صول بيمناك بودم و از او گريختم »

--> [ 1 ] همسنگ مثل پارسى كه گويد وقت گل نى ( م )